پژواک تردیدها
آبان 1388
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی

سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1388/08/16
کجاست؟

یعنی کسی پیدا نمی شود

مرا

از این تراکم اضطراب بردارد و ببرد

بخواباند روی سنگفرش های جلفا

و به زبان ارمنی برایم لالایی بخواند؟

کسی پیدا نمی شود؟


1388/07/18
من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم

 نگاهی به نمایش "خنکای ختم خاطره "

1-فارغ از هر گونه نگاه سلبی یا ایجابی که می توان به پدیده جنگ داشت نمی توان جنگ را پدیده ای مختص به زمانی که در آن جنگ می باشد ،دانست.جنگ به واسطه ذات و کارکردش پیامدهای و تبعات فراوانی در حوزه های خیلی گوناگون و متفاوتی را دارد.این تاثیر حتی به زمان خاصی محدود نمی شود.این زمان بسیار کش می آید و طولانی خواهد بود.تاثیرات در حوزه هایی از اقتصاد و فرهنگ گرفته تا سلامتی و سیاست..تاثیراتی که تنها نسل درگیر جنگ را درگیر نمی کند و وسعتی به نسل و نسل های بعد و حتی ناخودآگاخه جمعی و فردی قوم ها و ملت های درگیر جنگ را خواهد داشت.

2-جنگ هشت ساله ایران و عراق که نام رسمی دفاع مقدس به خود گرفته از این قاعده مستثنا نیست.این جنگ علاوه بر مسائل خاص خودش ،مشکلات و ویژگی هایی که به تبع جنگ بودنش به طرفین تحمیل کرد ،در ایران ادبیات خاص خودش را نیز آفرید.واژه هایی چون شهید و جبهه و ...با بار عاطفی ای که از این جنگ گرفته بودن معنا و مفهوم تازه ای پیدا کردند.

اگر چه ابعاد این جنگ بسیار گسترده بود و تلاش بسیاری شد که حضور و انعکاس و جلوه ی زیادی در آثار هنری پیدا کند اما عملا روایت های هنری از این واقعه تنها از یک منظر خلاصه شد یا به بیان بهتر این که صداها و نگاه های متفاوتی به این پدیده چندان هم وزن و هم سنگ نبودند.بیشتر انعکاس ها بازتاب رسمی و حکومتی  از این واقعه بودند.اگر چه در حوزه هایی مثل ادبیات داستانی آثار درخشانی و متفاوتی مانند داستان یک شهر احمد محمود،دل دلدادگی شهریار مندنی پور یا عقرب روی پله های راه آهن ...حسین مرتضاییان آبکنار ...نیز پدید آمد و در سینما نیز افرادی چون حاتمی کیا و ملاقلی پور و تبریزی سعی در گسترش بیان و روایت پدیده جنگ و پیرامونی های آن شدند .ماجرا در حوزه هنرهای تصویری مثل سینما و تئاتر بعدی دیگر یافت .با توجه به برد و وسعت این رسانه سرمایه گذاری و توجه بیشتری به این مقوله خصوصا سینما شد .لیکن با توجه نیاز و ضرورتی که طلب می شد نگاه های متفاوتی و دیگرگونه ای به این پدیده نشد.در حالی که این بستر ،می توانست و می تواند موجب و موجد پدید آمدن بسیاری از آثار درخشان هنری گردد.

3-نمایش خنکای ختم خاطره کاری از نیما دهقان با نوشته حمیدرضا  آذرنگ که در تماشاخانه ایرانشهر  در حال اجراست،سعی در نگاه و بیان متفاوت از پدیده جنگ و به ویژه بازماندگان جنگ داشته باشد.نمایش به بیان داستان امکان بازگشت به شهیدی به نام یوسف به زمین می پردازد و تلاش هئیت تحقیق  بنیاد شهید  برای یافتن خانواده ی کسی که یافته اند و تنها نشانه اش اسم کوچکش می باشد.مواجهه ی هئیت اعزامی از بنیاد شهید با خانواده هایی که اسم مفقودالاثرشان "یوسف "می باشد بستر اصلی روایت و نمایش است.خانواده ها طیف گوناگونی از قومیت ها و اقشار را تشکیل می دهند از شهری و ترک گرفته تا کرد و ارمنی...

نمایش به شرح تلخی ها و مصیبت های خانواده هایی  می پردازد که فرزندانشان را به نوعی در جنگ از دست داده اند.شرح نگاه آدم ها پس از گذشت سال ها به فرزندشان ،به جنگ ،به احتمال بازگشت فرزند مفقودالاثرشان و به این که شهید بودن فرزندانشان را به عنوان یک واقعیت محتوم پذیرفته اند.واقعیتی اگر چه تلخ ولی شاید ضروری.تمامی خانواده ها اگر چه از فقدان پسران شان نالانند و ضربه ها خورده اند ولی انگار پس از سال ها با یاد و خاطره فردی که دیگر آن را شهید پنداشته اند ،دمخور تر و مانوس ترند.

خبر بازگشت یا زنده بودن احتمالی فرزند هر خانواده محملی می شود برای سرباز کردن عقده ها و مشکلات فرو خفته ای که سال های سال پس از پایان یافتن تب و تاب جنگ خواه ناخواه به حاشیه رانده و یا فراموش شده اند

4-" خنکای ختم خاطره" ساختاری اپیزودیک دارد .در اپیزود اول شاهد این هستیم که فرشته به شهید بعد از 25 سال اجازه بازگشت به زمین می دهد به شرط آن که هیچ سخنی نگوید.اپیزودهای بعد تلاش افراد بنیاد شهید در پیدا کردن خانواده این یوسف بی نام و نشان را نشان می دهد. 

انتخاب نام یوسف اگر چه به نوعی کلیشه و نخ نما شده به نظر می رسید و شاید در دم دست ترین مورد،به فیلم بوی پیراهن یوسف ارجاع می داد ولی با توجه به این که یوسف نامی است که در قومیت های گوناگون این سرزمین مورد استفاده است تنها و شاید راه حل نویسنده بوده است.

دکور و طراحی صحنه کار بسیار چشم نواز و موثر ست.صحنه ی  شیشه ای که در طول روند اجرای نمایش و پس از هر اپیزود توسط خود بازیگران تکمیل می شود و در انتها به لابیرنتی شیشه ای تبدیل می شود که هر یک از بازیگران را در دل خود اسیر دارد.اگر چه این طراحی صحنه بسیار ساده به نظر می رسد اما با رویکردی مدرن نسبت به گسترش جذابیت بصری صحنه کمک می کند و جزیی از بیان تصویری کار  می شود.

بازی های کار (حداقل در اجرایی که من دیدم) فاقد یکدستی لازم بود.اجراهای درخشان برخی از بازیگران در کنار بازی های معمولی بعضی دیگر به روند یکسان اجرا آسیب رسانده بود.

5-نمایش "خنکای ختم خاطره"اگر چه به سفارش تهیه و اجرا شده بود (به هر حال به نوعی کار سفارشی محسوب می شود) ولی تلاش های قابل زیادی را نموده است که از قالب یک اثر سفارشی بیرون بیاید و اگر چه با یک نمایش خلاق  و نوآورانه کامل روبرو نیستم اما لحظات دیدنی و جذابی را برای تماشاگر خود می سازد .


1388/07/06
لیمو ترش

رستوران شلوغ بود.زن لیموترش را به طرف مرد گرفت و گفت :«فشارش می دی برام» و به لیوان دوغش اشاره کرد.مرد به علامت پرسش سرش را تکان داد.زن فقط  نگاه می کرد.


1388/07/02
دکتر زنان

یک دکتر زنان بهم می گفت که اگه همه ی مردها شغل اون رو داشتن دیگه هیچکی برای عشق و عاشقی دست به قتل نمی زد

 

عشق لرزه-اریک امانوئل اشمیت-شهلا حائری


1388/07/01
خیانت

از وقتی که خیانت نمی کرد ،حس می کرد دیگه زنش رو  دوست نداره...


1388/06/31
گر چه ماه رمضان ست...

هوا گرم بود ولی نه آن قدر که آزاردهنده باشد . خودم را ولو کردم روی صندلی تاکسی بیشتر از حد معمول رفت پایین.از این پیکان های داغونی بود که عمرشون را کرده بودند.صاحبش یا پول به اندازه کافی برای عوض کردنش نداشته یا شاید هم می خواد وام بیشتری گیرش بیاد.راننده، پیرمردی بود که موهاش ریخته بود ،سبیل پر پشت سفیدی داشت.هر از گاهی یک تابی هم بهشان می داد.از بیقراریش معلوم بود که منتظره فرصتیه که سر صحبت را باز کنه.حتمن از اون هایی بود که معتقد بود هم صحبتی و هم کلامی مسیر را کوتاه می کنه.اگه حال  و حوصله اش را داشتم به نظر ادم خوش مشرب و دهن گرمی به نظر می رسید.موبایلم زنگ می خوره .مرددم که جواب بدم یا نه.از سر کاره

-     نه فردا جلسه کنسل شد به خاطر ماه رمضان که ساعت کارها تغییر کرده موکولش کردیم به چهارشنبه

به فردا فکر می کنم و به گرسنگی که صدای خش دار و پیرش توی فضای گرم و تبدار و خالی ماشین می پیچه:

-     از وقتی که یادم می آد روزه ام رو گرفته ام ،اولاش به اجبار پدر بود که صبح ها به زور بیدارمون می کرد و به سحری خوردن وا می داشتمون ولی بعد ها و بعد ترها نمی دونم یه جور عادت شد یا نه اصلن خوشم اومد و هنوزم می آد که روزه ام رو بگیرم

ساکت شد و دستی به سبیل هاش کشید.پشت فرمون جابجا شد ،دنده را عوض کرد و این بار با لحن آرامتری ادامه داد

-     بعدن وقتی جوون شدم دیگه نماز نخوندم ،ولی روزهه رو می گیرم.دوست دارم آخه.ربطی هم به هیچ کس نداره.همین الان هم وقتی افظار کردم بلند می شم ماست و خیارم رو درست می کنم ، بطری عرقم رو ور می دارم می آم می شینم و  به سلامتی تون می خورم.زنه هنوز هم بعد سال ها عصبانی می شه ،چشم غره می ره یه خورده فحش و بد و بیراه می گه ولی می دونه که این چیزا به خرجم نمی ره.چند سالیه که دکتر منعم کرده از خوردن عرق.من هم نمی خورم ولی نمی دونم چه مزه ای داره این عرق بعد از افطار که حاظرم همین الان بمیرم ولی عرق بعد افظار رو ترک نکنم...

پشت چراغ قرمز ایستاد .ساکت شد.داشت دور ها را نگاه می کرد.دختری که گل می فروخت سرش رو کرد توی ماشین و بهم گفت:گل می خری؟


1388/06/29
چندمین بار

مرد برای چندمین بار سوار ماشین زن شد و زن برای چندمین بار گفت :«می شه با انگشتت اون آیینه رو یک کمی بدی پایین.»


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 334376


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...
Search Engine Optimization