در صحنه ای از فیلم کلاغ ساخته ی بهرام بیضایی،مادر
که از خاطرات گذشته می گوید آسیه را با خود به زمانی از دست رفته می برد و به
جاها(تهران قدیم) و به دیدار مردمی که دیگر وجود ندارند.بیضایی در این سکانس تهران
قدیم را به تصویر می کشد.بیضایی در مورد موسیقی این سکانس (ساخته ی شیدا قرچه داغی ) و تهران آن روزها این طور می گوید :
....این نوع موسیقی ظاهرن در باغ ملی نواخته می شد،در
کافه شهرداری هم و در لقانطه هم که روی استخرش لوتکا داشت.حتا این اواخر در کافه
نادری هم بود.تهران شباهت خودش را با پاریس یا وین اوایل قرن داشت تمرین می کرد و
قبل از آن که این تمرین تبدیل شود به یک زندگی واقعی،تهران جدید بلعیدش و از بین بردش....
یکی از زیباترین و بهترین بناهای تهران یعنی ساختمان
پست و تلگراف قبلی در توپخانه شاید بیش از 15 سال عمر نکرد.در سال بیست یعنی
همزمان با اشغال افتتاح شد و تا سال سی و
چهار پنج که من سال یازده دارالفنون بودم بود،اما سال دوازده که رفتم نبود.در یک
تعطیل تابستان از صفحه ی خاک برش داشتند،این یعنی سال سی و پنج و جمعن یعنی فقط 15
سال زندگی برای بنایی به آن زیبایی که من تصاویرش را چند بار در شاید وقتی دیگر
نشان دادم....
این نشان می دهد که یک تغییر درونی ناگهانی در این
کشور رخ داده .روبروی آن ساختمان و ساعت شهرداری هم در یک چشم به هم زدن ویران
شد.معلوم نیست چرا،به چه مناسبت و جای آن چه ساختند ؟....به نظر می رسد یک سلیقه ی
دیگر یا یک بی سلیقه گی دیگر حاکم می شود و می خواهد همراه با نوگرائی غربی شکل
عوض کند و مثل همه کارهای بی ریشه ی بی دنباله وا می ماند.این مشکل فقط در سطوح
بالای تصمیم گیری نیست ،در همه ی ملتی هویت باخته است.ناگهان کل هم وطنان شهر و ده
درهای چوبی شان را می کنند و در آهنی می گذراند......همقدم شدن با مردم پیشرفته ما
را پیشرفته نمی کند.پیشرفت آنها از ذهن به عمل در می آید .پیشرفتی که اول در ذهن
رخ نداده باشد،بی ریشه است و دلایل خود را نمی داند و در نتیجه تحول و ادامه ندارد
یعنی اصلن زندگی ندارد.این بیشتر ویرانگری است تا سازندگی.وقتی فکر پشت عمل نیست
اتلاف است تا اختراع و خلاقیت.پوک است...
|