<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[پژواک تردیدها]]></title>
		<link>http://tardidha.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن]]></title>
					<link>http://tardidha.blogsky.com?PostID=283</link>
					<description><![CDATA[برای کندن باید به&nbsp;اندازه ی&nbsp;کافی طغیانگر بود...&nbsp;]]></description>
					<pubDate>Fri, 9 May 2008 22:57:42 GMT</pubDate>
					<comments>http://tardidha.blogsky.com/Comments.bs?PostID=283</comments>
          <guid>http://tardidha.blogsky.com?PostID=283</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[خلیج فارس ایران محل دفن ریگان]]></title>
					<link>http://tardidha.blogsky.com?PostID=282</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">باور بفرمایید ملت عجیب و غریبی هستیم.جماعتی با رفتارها و رویکردهایی بس متناقض و حیرت آور...رفتارهایی که شاید مصداق جمع نقیضین باشد یا همان تداعی کننده قسم حضرت عباس و دم خروس...گاه چنان این ور بامیم که دیدنی است و گاه آن چنان از آن سو پرتاب می شویم که شنیدنی است...برای اثبات این مدعا نیازی به رمل و اصطرلاب و یا معادلات پیچیده روانشناختی و جامعه شناختی نیست،یک نگاه سرسری همه چیز را به یک ذهن تیزبین منتقل می کند.مثال می زنم؛خاطرتان هست که این چند وقت بحث مولانا به نوعی مثل پیتزا و شلوار جین و آدیداس مد روز بود؛و خیلی از همین ماها در حالی که آرزوی سفر به قونیه در دل داشتیم با تاسف سری تکان داده و نسبت به تاراج میراث فرهنگی و مفاخر ملی مان وااسفاها همی می خوردیم که دیدید چگونه ترکیه مولانای ما را ربود؟...دیدید چگونه مرده ریگ ما تارج شد؟...و در این میان یکی نبود و نیست بپرسد که از مولانا جلال الدین رومی یا بلخی گذشته ،در همین دور و بر و همین زمان،هیچ می دانی مولاناهای زمان یا در حال از دست رفتنند یا پولی برای چاپ کتابشان ندارند یا از درد ناچاری شرنگ غربت به گلو می ریزند؟ یا اصلن حالا که این کار بد انجام شده تو چرا پول می دهی بروی آنجا؟ که بدکاران تشویق به ادامه بدیشان بشوند؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P><P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">و حالا هم که باز دوباره بحث خلیج فارس نقل محافل شده و سبب شده ایرانیان غیور وطن پرست ،باز رگ گردنی شوند و بخواهند داد خود از مهتر و کهتر بستانند؛این تناقض عجیب دوباره رخ بر می نماید. و آن به این صورت است که وقتی که سالانه میلیون ها دلار(آمار رسمی در دسترس نداشتم) توسط ایرانیان وطن پرست از مملکت خارج می شود و در همین دوبی و امارات متحده که مدعی اصلی سه جزیره است سرمایه گذاری،تولید و افزایش سرمایه<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>می شود.چگونه انتظار <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>داریم که این پولها کارگر نیفتد و جایی مثلن مانند گوگل را وسوسه نکند که غمزه و عشوه کند برای آنجا که هم پول بهتری می دهد و هم بهتر حرف می زند و هم راهش نزدیکتر است(به کجا؟).این اظهر من الشمس است که گوگل یا هر شرکتی که در بازار آزاد و در این هیاهوی تجارت جهانی، میل به دوام و بزرگی دارد،بر مبنای قوانین و اصول تجارت آزاد کار <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>کند و این هیچ تعجبی ندارد.شک نکنید که اگر منافع گوگل حکم کند اسم پدر و مادر سهامدارانشان را هم عوض می کنند،خلیج فارس که هیچ ربطی هم به آنها ندارد جای خود...برای آنها مهم نیست که اسناد و کتب قدیمه و جدیده چه می گوید.در سازمان ملل متحد چه ثبت شده و یا این که چند صد سال پیش به این آبراهه می گفتند دریای پارس یا خلیج فارس...آن چه ذهن تحلیلگر روسای شرکتهایی مثل گوگل رصد می کند این است که چرخه اقتصادی در شیخ نشینان خلیج فارس چگونه و به چه مقدار است؟یا این که دوبی بدون هیچ گونه نگاه ایدیولوژیک، پذیرنده انواع گردشگر از جای جای جهان است.یا این که یکی از بزرگترین نمایشگاه های محصولات رایانه ای(جیتکس)در امارات متحده عربی برگزار می شود.یا این که دبی که مقصدش تبدیل شدن به بزرگترین شهر الکترونیکی دنیاست.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">باور بفرمایید با این ناسیونالیسم بازیهای آبکی راه به هیچ جایی نخواهیم برد.مگر فیلم 300 یادمان رفته.آن همه جنجال و اعتراض در زیر چرخهای بزرگ و تنومند هالیوود و چرخه عظیم اقتصادیش و البته میل مردم جهان به سرگرم شدن به هیچ گرفته شد و فیلم اکران شد و آن فیلم ارزان قیمت، سود مناسبی هم روانه جیب کمپانی هالیوودی سازنده اش کرد.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">فکر می کنم که زمان آن نه تنها رسیده که دیر هم شده که دست از این احساسات رقیقه برداریم و انگشت اتهام را دایی جان ناپلئون وار به این سو آن سو نکشیم.مسئولیت خودمان را قبول کنیم و بپذیریم که در دنیای امروز کسی می تواند حرف بزند و خودی نشان دهد که به زبان امروز تکلم کند.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">با اعتراض اینترنتی و تجمع جلوی سفارت امارات و احیانن بمب گوگلی در کردن، مطمئن باشید هیچ اتفاقی نمی افتد.آنگاه مردم جهان به این باور خواهند رسید که این خلیج،خلیج فارس است و بوده و باید باشد که سالانه میلیونها میلیون گردشگرخارجی این پیام را با خود از این دیار ببرند که جایی که ما دیدیم گاهواره ی تمدن بوده؛اصفهان داشته... شیراز داشته... یزد داشته... کرمان داشته...(با چند ده هزار گردشگر پیر و پاتال به این هدف نخواهیم رسید.)آنگاه خواهیم توانست بگوییم آدمهای فیلم 300 هیچ ربطی به ایرانیان نداشته که این همه سرمایه بزرگ ایرانی در خارج،هدفمند و یکدل در سامانه چرخه تولید و توزیع فیلم و سینما در دنیا سهیم و شریک شود...(با فیلمهایی که یک بچه دنبال دوستش یا بادکنکش می گردد نمی شود.)<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">اما تا وقتی که پول و فکر و کوشش ایرانی؛ به هر دلیل، به جای آباد کردن و پیشرفت مملکت خودش در راه آبادانی و توسعه شیخ نشینان خلیج فارس است،تا وقتی که جهان پهلوان و الگوی اخلاقی زمانه مان!!!مبلغ خربد ملک در دوبی می شود و سبب خروج سرمایه این کشور،تا وقتی که هر وقت بخواهیم کلاس بگذاریم یا حال کنیم مقصدمان دوبی باشد از گوگل و یاهو و هزار شرکت دیگر که فقط به فکر منافع خودشان هستند،چه انتظاری می توان داشت؟<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">ایران خوب است.ایران دوست داشتنی است.ایران آن چنان غنی است که می توان لحظه لحظه زندگی را غزلوارانه با آن به جلو رفت.فرهنگ ایرانی آن چنان جذابیت،کشش و عمقی دارد که می تواند مخاطبش را مدتها با خود درگیر کند.ایران و ایرانی شایسته مقام و جایگاه بسیار بلندمرتبه تری است.لیکن همه ی اینها جور دیگر دیدن را می طلبد.با ا احساسات بازی نمی شود در جهان عقلگرای خردپیشه حرفی برای گفتن داشت.بیاییم رحیمانه به زبان دنیا سخن بگوییم. <SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN></SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 8 May 2008 22:10:24 GMT</pubDate>
					<comments>http://tardidha.blogsky.com/Comments.bs?PostID=282</comments>
          <guid>http://tardidha.blogsky.com?PostID=282</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[به بهانه روز بزرگداشت سعدی]]></title>
					<link>http://tardidha.blogsky.com?PostID=281</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">شکم زندان باد است ای خردمند <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">نـدارد هـیـچ عـاقـل بــاد در بــند <o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">چـو بـاد انـدر شکم پیچد فرو هل <o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">که باد انـدر شکم بارست بر دل </SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma"></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">گلستان سعدی - در اخلاق درویشان</SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 07:44:32 GMT</pubDate>
					<comments>http://tardidha.blogsky.com/Comments.bs?PostID=281</comments>
          <guid>http://tardidha.blogsky.com?PostID=281</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[اون روز که ترقه اومد]]></title>
					<link>http://tardidha.blogsky.com?PostID=280</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">سال گذشته هنگام بازی تیم های فوتبال سپاهان اصفهان و پرسپولیس تهران در اثر پرتاب ترقه؛ سرباز وظیفه ای از ناحیه دو چشم و صورت به شدن آسیب دید. حواشی بسیاری پیرامون این قضیه پدید آمد. از نگاه ژورنالیستی به آن پرداخته شد و ماجرا پیگیری شد. اگر چه چشمان سرباز احمدی برای همیشه نابینا و کم بینا شده بود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">با پیشنهاد دوستی بر آن شدم که از منظری متفاوت به ماجرا نگاه کنم. قصدم آن بود که با ساخت فیلم مستندی از این ماجرا؛ نگاهی دیگرگون را بر بستر تاریخی و به نوعی فرهنگی شهر اصفهان سوار کرده و دنبال کنم. راستش در پیگیری ماوقع آن چیز که دایم در ذهنم نقش می بست؛ کاری شبیه به <B>اون شب که بارون اومد</B> ساخته ی <B>کامران شیردل</B> بود. بر آن نبودم که مقصر را پیدا کنم یا با نگاه ژورنالیستی مثلن کشف نکته ی جدیدی را اعلام کنم. در تمام مدت به این فکر می کردم که دوست دارم بدانم تک تک آنهایی که در طرح فیلم قرار است با آنها مصاحبه شود واکنششان در قبال کور شدن ناگهانی چیست ؟چه جور می شود تحمل کرد ندیدن را وقتی می دیدی؟ چشم چیست؟ تعریف دیدن از نگاه یک کور چیست؟ ندیدن یک کور مادرزاد چه تفاوتی با ندیدن یک فرد بعدن کور شده دارد؟....<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">به همین روی نامه ای تهیه شد جهت باشگاه فرهنگ و ورزشی باشگاه سپاهان و شخص مدیر عامل ؛مبنی بر درخواست هماهنگی جهت ساخت فیلم. در متن نامه چنین آورده شد:<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><I><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">...نظر به این که پدیدآورندگان خود راساً نسبت به تهیه ی این فیلم اقدام نموده اند ،از این لحاظ بار مالی خاصی به باشگاه تحمیل نخواهد شد . لیکن با توجه به نیاز به انجام گفتگوهای مورد نظر ،نیاز به فیلمبرداری و احتمالاً استفاده از تصاویر آرشیوی، هماهنگی و دستور باشگاه سپاهان و آن مقام محترم لازم و ضروری خواهد بود. با توجه به موارد فوق لذا خواهشمند است در صورت صلاحدید نسبت به هماهنگی جهت انجام موارد مورد نظر و همکاری لازم دستور مساعدت صادر فرمایید....<o:p></o:p></SPAN></I></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">در پیگیری نامه ی ارسال شده ؛جلسات متعددی با مسئولان ذی ربط برگزار شد. و نتیجه ؛هی به امروز و فردا حواله می شد. تا این که جلسه ی آخر که بیشتر شبیه جلسه بازجویی بود فرا رسید. خواسته های جفت و طاق بود که دایم هوار می شد. از این که باشگاه باید در طول فیلمبرداری و تدوین بر کار نظارت داشته باشد تا این که باشگاه حق دارد در صورت نیاز از ارایه فیلم جلوگیری کند. و جالب تر این که سازندگان باید تضمین بدهند که فیلم از شبکه های ماهواره ای پخش نشود!!! البته جواب دادم که زمانی که سریال ها و فیلم های صدا و سیمای جمهوری اسلامی با آن همه دستگاه عریض و طویل و امکانات از شبکه های فارسی زبان ماهواره ای پخش می شود ؛من با کمترین امکانات چه تضمینی می توانم بدهم؟ به هر حال پس از جوابگویی و پرسش و پاسخ فراوان مقرر شد که جواب نهایی را مدتی بعد بدهند. که پس از مدتها مسئول مربوطه گفتند:حاج آقا (ساکت)گفتند خیر... <o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 16 Apr 2008 12:14:37 GMT</pubDate>
					<comments>http://tardidha.blogsky.com/Comments.bs?PostID=280</comments>
          <guid>http://tardidha.blogsky.com?PostID=280</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[به بهانه رفتن سرما اگر چه دیر]]></title>
					<link>http://tardidha.blogsky.com?PostID=279</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">عجیب طاقتم نسبت به سرما کم شده،در حیرت مدامم که کودکی و نوجوانی چگونه گذشت در آن سردترین ِ جاها... رفته بودیم مراسم ختم جوانی که اتفاقن شهید شده بود...زمان رسمن بهار بود ولی آنجا انگار خبری نبود یا اگر بود در تقویم ها....اسمش چه بود؟فرقی نمی کرد آن سالها برایم و جالب که هنوز هم فرقی نمی کند.رفته بود سربازی که یک دفعه تیر غیبی آمد و گرفتارش شد...جوان بود.هنوز بدن گرم دختری را با آن هیکل روستایی اش در هم نفشرده بود،آن چنان که چرق چرق استخوانش به چرخ چاچی بگوید زکی(اسم دختر قرار بود خاور باشد)...گرمای ترکش آبش کرد...آب نشده بودند برفها. پله ها از برف بود..از سطح زمین با پله برفی رفتیم سر پشت بام که بساط پذیرایی مهیا بود...اگر جلویم را نگرفته بودند با آن پله های می رفتم تا آسمان هفتم ،هشتم ..بیستم...پله به آن نرمی و سفیدی دیگر ندیدم که ندیدم ،گمان نکنم هم که چنین اتفاقی ممکن باشد.تونل برفی که می گویند را آنجا دیدم...این پیرمردها و پیرزنها می آیند،می نشینند و از سال فلان وبا و بهمان قحطی و برف می گویند که برای رفتن به این سو و آن سو تونل می زده اند در برف به بزرگی آدم....انگار چیست؟انگار در ما تحت غول را تر کرده اند؟مگر من چقدر سال دارم؟من سنی ندارم .من فقط خاطره زیاد دارم.من آن قدر خاطره دارم ولی زبان بیان ندارم.من آن قدر خاطره دارم که انگار هزار سال عمر کرده ام.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">می گفت بر سینه بزن یا اصلن یادم نیست چه می گفت ولی واکنش بر سینه زدن جماعت بود...محکم...محکم تر و من فکر می کردم که سینه برای زدن که نیست...برای سپر کردن است...اصلن برای خوردن است...برای...جاده دو حصار داشت سفید،انگار کن خامه با شکلهای گوناگون با منحنی هایی که خود بدن بود. همان بدن دختری که قرار بود آن شهید، در مرغزار کنار چشمه یواشکی بغل بزند...همان خاور...تصور کن دشت سبز بی انتهایی را که گلهای قرمز و زرد کوچکی این و آن ور در آمده اند.خاور با دامن بلند نارنجی رنگش که حاشیه اش منجق دوزی شده،شلیته ی بنفش و مینار و لچک بنفش(انها هم با منجقهای فراوان)دارد سرخوشانه این ور و آن ور می پرد و سرباز بعدن شهید شده هم به دنبالش.که شاید بگیردش، بغلش کند،ببوسدش و...می گفتند که آنهایی که داشتند خبر کشته شدنش را می بردند شب در برف گیر کردند.گرگ ها هم که فراوان.چیزی نمانده بود<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>به مرگ که چند روستایی سر می رسند .می گفتند جای پای مرگ روی برف ارغوانی مانده بود...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%; tab-stops: 190.8pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma">می شد که مرگ قاصدان مرگ تمام شدن خود مرگ باشد؟<o:p></o:p></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 14 Apr 2008 20:35:33 GMT</pubDate>
					<comments>http://tardidha.blogsky.com/Comments.bs?PostID=279</comments>
          <guid>http://tardidha.blogsky.com?PostID=279</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[نمایشگاه عکس]]></title>
					<link>http://tardidha.blogsky.com?PostID=278</link>
					<description><![CDATA[<P>نمایشگاه عکس خشایار الیاسی بختیاری</P>
<P>کافه عکس ۱۵ لغایت ۲۹ دی ماه </P>
<P>تهران - بلوار میرداماد -&nbsp;ساختمان اسکان -&nbsp;کافه عکس</P>
<P><A href="http://www.flickr.com/photos/khashi/2158736935/">پوستر نمایشگاه</A> </P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 3 Jan 2008 14:10:00 GMT</pubDate>
					<comments>http://tardidha.blogsky.com/Comments.bs?PostID=278</comments>
          <guid>http://tardidha.blogsky.com?PostID=278</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دعای گوشه نشینان]]></title>
					<link>http://tardidha.blogsky.com?PostID=277</link>
					<description><![CDATA[<SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA">من کسی را دیدم که بیانیه چند میلیون امضا برای تغییر را امضا کرده بود،هر از چند گاهی هم می رفت جمکران...</SPAN>]]></description>
					<pubDate>Wed, 2 Jan 2008 08:05:44 GMT</pubDate>
					<comments>http://tardidha.blogsky.com/Comments.bs?PostID=277</comments>
          <guid>http://tardidha.blogsky.com?PostID=277</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
